مرتضى مطهرى

324

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

به زمينهء تحول موجودات و انواع منتقل شود ( يعنى جنبهء مادى به خودش بگيرد ) . بدين ترتيب تمامى عالم چون ماده‌اى جلوه مىكند كه در حال « شدن جاودانى » است همچون يك « تناسل خودرو » ى عظيمى كه البته مسالمت آميز نيست ، بلكه ناشى از فعل و انفعالات درونى مرگ و تجديد حيات ، آنتى تز و سنتز ، مبارزات و انتخاب تدريجى انواع است كه رفته رفته انسان و شعور از آن ظهور مىكند . در چنين نمايى است كه كمونيسم در تاريخ جهان جاى مىگيرد . در ضميمهء دوم ، شمارهء 7 ، به متنى از انگلس مىتوان دسترسى يافت كه اگرچه چندان معروف نيست ليكن در اين مورد بسيار گوياست . حال اين توضيح باقى است كه چرا و چگونه اين دگرديسى عظيم در جهت خوش بينانهء يك صعود دائمى انجام مىشود « 1 » . اين مكتب ماترياليسم ديالكتيك بر اصل اصالت ماده كه ماترياليسم است كه آن جنبهء فلسفى يعنى هستهء فلسفى اين فكر است و [ بر ] طرز تفكر ديالكتيكى يعنى بر اصل حركت و اصل تضاد [ استوار است . ] ايندو دو اصلِ اوّلى اين مكتب است . در اينجا توضيحى بايد بدهم ، بعد هم باز به آن خواهيم رسيد ، قبلًا هم گفته‌ام . توجيه جهان از راه دليل و نه عليت در فلسفهء هگل يك نكته‌اى كه حتى اين كتاب هم اين را ذكر نكرده ولى نكتهء خيلى دقيقى است و بايد به آن توجه كرد اين است : گفتيم كه هگل خودش يك آدم ماترياليست نبوده و بلكه او الهى بوده ولى مكتب الهى او يك نوع مكتب الهى خاص است كه بعضى او را آن‌طور كه خودش خودش را الهى مىداند الهى مىدانند و بعضى او را الهى نمىدانند ؛ ولى در مجموع الهى است . يك نكتهء خيلى اساسى در فلسفهء هگل كه اصلًا مبنا و ريشهء فلسفهء هگل است اين است . ( اين نكته در كتاب فلسفهء هگل توضيح داده شده ، خوب هم توضيح داده شده است . ) هگل فلسفهء خودش را از يك نقطه شروع كرد و آن نقطه اين است : مىگويد كه فلاسفه هميشه به دنبال علت رفته‌اند و خدا را هم وقتى خواسته‌اند اثبات كنند به عنوان « علة العلل » و « علت نخستين » خواسته‌اند اثبات كنند . بعد هم ايراد مىگيرد كه نه ، ما اگر بخواهيم خدا را به [ عنوان ] علت نخستين و علة العلل اثبات كنيم دچار اشكال مىشويم ، چون سؤال در خود علت نخستين مىآيد كه چرا علت نخستين علت نخستين شده ؛ كه اين را ما در علل گرايش به ماديگرى طرح كرده‌ايم . مىگويد - كه اين هم باز يك ريشه‌اى در افكار فلاسفهء قبلى دارد - اصل عليت اصلى است كه تقريباً محسوس است ، يعنى انسان

--> ( 1 ) همان . [ مطالب داخل پرانتز از استاد است . ]